سفره هایی که نان آور ندارند / فاجعه دارخوین مسکوت ماند+تصاویر

التزام - خانواده جانباختگان تصادف مینی‌بوس حامل کارگران شرکت نفت اروندان(مسیر خرمشهر - اهواز) از عدم تحقق وعده‌های مدیران گلایه داشته و به سختی روزگار می‌گذرانند.
سفره هایی که نان آور ندارند / فاجعه دارخوین مسکوت ماند+تصاویر

التزام – کوثر کریمی – از هر چه بگذریم سخن حفظ جان و سلامت مردم خوش تر و مهم‌تر است، سخنی که بارها گفته‌ شده و به ادعای مدعیان به آن پرداخته شده در حالی ‌که در واقعیت و در شکل و ظواهر مختلف دیده شده که بستر امنی که قول و وعده‌هایش را در دولتها و مسوولیت‌های گوناگون از زبان متولیان امر در خصوص استان خوزستان شنیده‌ایم، هیچ گاه فراهم نشده ‌است.

وعده های بی عمل مسوولان

در کنار این موارد قول‌های بی‌عمل مسوولان مربوطه و بی‌تدبیری متولیان امر که بارها در موارد گوناگون و موضوع های مختلف در خوزستان دیده شده نیز مزید بر علت بوده و هست.

به اعتقاد خانوادههای قربانیان تصادف دی ماه ۱۴۰۰، عدم مسوولیت پذیری نفت و منفعت طلبی آنها و عدم استفاده از خودروی استاندارد باعث شد تا جان عزیزان آنها به راحتی هر چه تمام تر گرفته شود، این در حالی است که آنها برای نفت کار می کردند‌.

به اعتقاد مردم، شرکت نفت و نیشکر که در حوالی آن جاده بودند، آمبولانس هم داشتند اما در کنار منفعت طلبی و استفاده از خودروی فرسوده و غیر استاندارد برای جا‌ به جایی کارگران که بیانگر نگاه آنها به کارگران است، از اعزام به هنگام آمبولانس برای جا به جایی قربانیان تصادف خودداری کردند و این اوج تبعیض و بی عدالتی است.

آنها می گویند اگر اورژانس دیر نمی رسید و یا شرکت نفت و نیشکر آمبولانس های خود را به وقت برای انتقال مصدومان به بیمارستان اعزام می کردند، اکنون این همه داغ و مصیبت انباشته نبود؛ تصادف ساعت ۶:۲۰ دقیقه صبح اتفاق داد ولی بعد از یک ساعت خبر اعلام و حتی آمبولانس ها دیر به محل حادثه رسیدند؛ شرکت نیشکر و یادآوران آمبولانس داشتند، آنها را اعزام نکردند در حالی که آمبولانس های شهر اهواز و خرمشهر ساعت هفت و ۳۰ دقیقه به محل حادثه رسیدند.

معامله ای به قیمت جان / کارگران سپر بلای نفت شدند

مردم داغدار شادگانی اعتقاد دارند که منفعت طلبی نفت با هدف کاهش هزینه ها به قیمت جان کارگران نفت تمام شده و آنها برای صرفه جویی و کاهش هزینه ها به جای استفاده از خودروی استاندارد برای جابه‌جایی کارگران خود از خودرویی فرسوده و غیر استاندارد استفاده و در حقیقت سر جان کارگران قمار کرده و بدجور باختند.

مردم می گویند که آنها از مینی بوس بنز مدل ۵۴ میلادی به جای مینی بوس هیوندا استفاده کردند چون به راننده خودروهایی با قیمت ۷۰۰ – ۸۰۰ میلیون تومان حقوق ماهانه ۱۵ میلیون می دهند ولی به راننده خودروی مدل قدیمی تنها هشت میلیون تومان حقوق می دهند و همین تفاوت در قیمت باعث می شود که به استخدام رانندگانی با خودروهای قدیمی گرایش پیدا کنند.

آنها اعتقاد دارند که خودروی قدیمی که روزانه مسیر یک طرفه ۷۴ کیلومتری را با ۱۶ سرنشین می رود و بر می گردد و با یک برخورد ساده به گوشه آن سقفش برداشته و بلای جان کارگران شد؛ اگر این وسیله نقلیه ایمن بوده و یا فاقد فرسودگی بود، در این جاده فرسوده پر چاله چوله غیراستاندارد علی رغم ترانزیتی بودنش تلفات این چنینی نداشتیم.

آنها می گویند که بعد از گذشت چند ماه شرکت با راننده مینی بوس قراردادی نبسته بود و این حادثه باعث شد تا شرکت به راحتی از زیر بار دیه و پرداخت خسارت شانه خالی کرده و عملا خون آنها گردن راننده ای بیفتد که همه دارایی اش همان بنز مدل ۵۴ بود.

مرگ جوانان را گردن راننده بدون قرارداد انداختند

بر اساس اعلام خانواده های داغدار، شرکت نفت دنبال این بوده که ماجرا را به صورت عشایری پیگیری و دیگر دنبال قرارداد راننده آن خودرو نباشند، یعنی مرگ ۱۰ نفر و مصدومیت سنگینی جسمی و روحی ۶ نفر به دلیل اهمال در انعقاد قرارداد، گردن راننده ای افتاد که خود دیگر در قید حیات نیست؛ همچنین بعد از آن اکنون دو دستگاه مینی بوس باقی مانده اند که به آنها اعلام شده باید خودروی خود را تعویض و مینی بوس جدید خریداری کنند تا بتوانید ادامه کار دهید.

مردم می گویند که آنها دار و ندار خود را فروخته و زیر بار قرض رفتند تا مینی بوس جدید خریداری کنند و سرکار بروند ولی اکنون بعد از حدود چهار ماه هنوز نتوانستند سرکار برگردند و ماشین های جدید آنها به بهانه موضع گیری و اعتراض علیه شرکت در خانه خاک می خورد؛ جدیدا هم به آنها اعلام شده باید به جای هیوندای نسبت به خرید خودروی هایس اقدام کنید، اگر قیمت هیوندای ۷۰۰ میلیون تومان باشد، قیمت هایس بیش از یک میلیارد تومان است و این اصلا منطقی نیست که به خاطر حقوق ۱۵ میلیون تومانی چنین هزینه ای کنند و همین بهترین بهانه است که این افراد برای سرکار رفتن دیگر سراغ شرکت نروند.

مردم می گویند که در حال حاضر کارگران سرویس ایاب و ذهاب ندارند و هر چند نفر با یک خودروی سواری به محل کار می روند و از آنجا که نمی شود زن و بچه خود را تنها بگذارند؛ هر روز مجبور به بازگشت هستند و همین شانه خالی کردن شرکت از تامین سرویس ایاب و ذهاب باعث تحمیل هزینه های سنگین بر دوش کارگران شده است.

بر اساس اعلام خانواده های داغدار دو روز بعد از حادثه، گروهی از شرکت نفت همراه با نماینده هایی از وزارت نفت با آنها دیداری داشته و با توجه به نیاز شرکت به نیروی کار و اولویت داشتن استخدام بومی وعده دادند که در ازای هر نفر از درگذشتگان حداقل سه نفر را استخدام می کنیم ولی در نهایت به ازای هر مرحوم تنها یک نفر استخدام و در ادامه از طرف دوستان و آشنایان مدیران شرکت نیز دو نفر استخدام شدند؛ هر چند رزق و روزی دست خداست ولی اگر قرار باشد استخدام به نام ما و به کام مسوولان باشد چرا چنین وعده ای به مردم دادند که در آن زمان بخش زیادی از آسیب روحی و روانی آنها را التیام دهند.

قبرستانی در برهوت!

برخی به خانواده های داغدار می گویند که چرا متوفیان را در یک زمین برهوت و پشت روستا دفن کردید؟ جواب آنها این بود که در واقع اینطوری نیست که ما سرخود تصمیم گرفته باشیم بلکه از قبل مکان یابی برای قبرستان روستا در این زمین انجام شده بود، منتها به خاطر فوت نفری اهالی این اتفاق محقق نشده بود تا بعد از حادثه چند نفر را دفن و اتفاقاً بعد از آن چند نفر دیگر را در این قبرستان به خاک سپردند؛ دلیل اصلی خاکسپاری هم این بود که اغلب اعضای خانواده مرحومان سنین بالا و یا کودکان هستند و دوست داشتند با طی مسافت کم و هزینه کمتر خود را به قبرستان رسانده و فرزندانشان نزدیک آنها به خاک سپرده شود.

مردم آنها را شهید می دانند

مردم می گویند که در مورد نامگذاری قبرستان به نام”شهداءالطریق” نیز این اعتقاد را داشتیم که آنها در مسیر رسیدن به محل کار و برای کسب رزق حلال جان خود را از دست دادند و بر اساس روایت های دینی مذهبی از جمله حدیث حضرت رسول اکرم(ص) “الکاد علی عیاله من الحلال کالمجاهد فی سبیل الله” ما آنها را شهید تلقی می کنیم؛ این نامگذاری بدون قصد و غرض انجام شده و بیشتر جنبه احساسی دارد که از باورهای دینی و عرفی نشات گرفته است.

“ام مسلم” شیله سیاهش را محکم می کند و با گوشه عبا اشک هایش را پاک می کند؛ او دو جوان(مسلم و عماد) را از دست داده و داغ دیده است.

عماد و مسلم ستون های خیمه زندگیش را جادهها از او گرفته اند، همان جاده نا ایمن خرمشهر به دارخوین؛ ام مسلم بعد از چند دقیقه ای رو به من می کند و می گوید: عماد مجرد و متولد ۷۶ بود که دو سال می شد کار می کرد.

جانی که به عروسی قد نداد

او ادامه می دهد: عماد در حال تکمیل ساختمان خانه و در تدارک ازدواج بود و مراسم عقدش تنها به خاطر تکمیل خانه به تعویق افتاده بود‌.

با گفتن این جمله ها اشک های ام مسلم دوباره جاری می شود و گریه امانش نمی دهد، “یوما عماد عینی؛ یوما مسلم عینی“. چند مرتبه این جمله را با گریه تکرار می کند و گفت و گو دوباره جان می گیرد.

ام مسلم که حالا ساکت تر شد، یادآور می شود: عماد از زمان مقطع تحصیل ابتدایی هیچ وقت پیش من نخوابید ولی شب حادثه کنار من خوابید و مرا غرق بوسه کرد که خودم هم تعجب کردم و اگر می دانستم این بلا سرش می آید، نمی گذاشتم سرکار برود.

او تصریح می کند: چون همه خانواده بودیم، همان ساعت های اولیه همه به یکباره خبردار شدیم؛ برای اطمینان و توضیح خواستن ماجرا مرتب با هم تماس می گرفتیم.

دوباره اشک ها جان می گیرند و چشم های ام مسلم مجدد بارانی می شود و صحبت هایش را این گونه ادامه می دهد: به آنهایی که در محل حادثه حضور داشتند، زنگ می زدم و با التماس می‌خواستم بگویند که دروغ است و این خبر واقعیت ندارد.

این مادر داغدار یادآور می‌شود: از آنجایی که به خاطر ازدحام جمعیت اجساد را به خانه نیاورده و مستقیم در قبرستان دفن کردند، هنوز مرگ آنها را باور نکرده و چشم انتظار آمدن آنها هستم.

او روزی چند مرتبه سر قبر می رود، با التماس از آنها می‌خواهد که بلند شوند تا سیر نگاه و بغلشان کند.

مسلم دیگر پسرش هم متولد ۶۲ از سال ۹۱ مشغول به کار بوده، سال ۹۲ هم ازدواج کرده و حالا چهار دختر دارد؛ سارا پنجم ابتدایی، سمیه پنج ساله و دو قلوی آمنه و امیره هم یک سال و نیمه هستند.

کنار نیامدن پدر و مادر با مرگ فرزند

پدر عبدالرضا با اندوه می گوید: پسر ۳۴ ساله ام چهار فرزند و ۱۱ سال هم سابقه کار داشته؛ او هم صبح که رفت سرکار دیگر برنگشت و از طریق محل کار متوجه خبر سانحه شدیم و وقتی به محل حادثه رفتیم قبل از رسیدن ما آنها را به بیمارستان منتقل کرده بودند.

این پدر داغدار می‌گوید: هر کسی در روز خود به لقای خدا می‌رود و ما هم راضی به رضای خدا هستیم ولی نبود پسرم جگر من و مادرش را سوزانده و تا کنون با رفتنش کنار نیامدیم؛ داریم از بی قراری می‌میریم.

او یادآور می‌شود: شرکت همان ابتدا نفری پنج میلیون تومان به خانواده مرحومان پرداخت کرده ولی از مبالغ بعدی که پرداخت شده، خبر ندارم.

این پدر داغدار می‌گوید: آدم در چنین سن و سالی فرزند را به عنوان پشتوانه و دیواری محکم برای تکیه دادن می داند که با مرگ عبدالرضا احساس می کنیم پشتوانه خود را از دست دادیم؛ فرزندم بسیار متدین و حسینی بود و در مناسبت‌های مذهبی مداحی می کرد و تمام محرم و صفر خود را وقف سیدالشهداء می کرد.

او اضافه می‌کند: فکر کردم تا آخر عمرم کنارم باشد، رفتنش را باور نداشتم، آیه”انا لله و انا الیه راجعون” را بیان و شعری با مضمون اینکه دوست داشته آخر عمر را با حضور فرزند سپری کند ولی بازی روزگار فرزندش را از او گرفته زمزمه کرد، بغض گلویش را فشرد، چشمانش پر اشک، از ما عذرخواهی کرد و دور شد.

به گزارش التزام، با توجه به اینکه اخیراً رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور اعلام کرده که باید برای خانواده کشته شدگان و مصدومان راهیان نور اقدام های کمکی و رفاهی ایجاد شود، خانواده های داغدار دارخوینی نیز از مسوولان خواستار تخصیص چنین امکان های رفاهی و بسته های حمایتی برای خانواده متوفیان هستند؛ مثلاً یکی از متوفیان که با مادر و دو خواهر خود زندگی می کرد، نان آور آنها بود و دو خواهر دیگرش نیز در این حادثه همسران خود را از دست داده بودند و حالا پنج زن بدون سرپرست مانده اند و قطعا چنین خانواده هایی نیازمند حمایت بیشتر هستند.

بنا به اعلام برخی از خانواده‌های بازماندگان دریافت حقوقی آنها تنها سه میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است که نه تنها کفاف مخارج زندگی را نمی‌دهد بلکه بعد از ۲۰ سال سابقه اصلاً منطقی و عادلانه نیست.

متاسفانه تلاش‌ خبرنگار التزام برای مصاحبه در این خصوص با “مجید ناصری‌نژاد” نماینده‌ مردم شادگان در مجلس شورای اسلامی بی نتیجه ماند.

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2022 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.