«من زن نیستم» زن بودن را نشان داد!

التزام – سامی راضی – افکارِ مجموعه های انسانی، نیروهایی را به صورت خطوطی گاه تیز و برّنده و گاه ستبر و سنگین از خود منتشر می سازند و این اندیشه های آهنی و گلی و خاکستری و سیاه و سفید و ابری و هر شکل و هر اندازه و هر رنگ با هم ترکیب […]
«من زن نیستم» زن بودن را نشان داد!

التزام – سامی راضی – افکارِ مجموعه های انسانی، نیروهایی را به صورت خطوطی گاه تیز و برّنده و گاه ستبر و سنگین از خود منتشر می سازند و این اندیشه های آهنی و گلی و خاکستری و سیاه و سفید و ابری و هر شکل و هر اندازه و هر رنگ با هم ترکیب می شوند، به گونه ای خاص درمی آیند و بعضی وقت ها ترکیب آنها بسیار ناجور، بدشکل و بدقلق و بی اندازه بی رحم می شود؛ به طوری که اژدهایی بسیار دهشتناک به وجود می آید و تراژیک تر از این نیست که این اژدهای خوف انگیز منجر به نابودی صاحب این افکار شود .

این اندیشه های اژدهاگونه، گاه آدمیان را به سوی ناکجاهای بسیار مشقت بار هدایت می نماید و ارابه های کینه و بمب های خشمگین و پُر از خباثت و اسلحه های گرم نادانی و جهل را بر سرِ نوعِ بشر می ریزند .

امّا در میان این همه جسد تاریک، چند اندیشه ی مخملی و شبنمی و پروازی، به صورت زیبایی ترکیب می یابند و گُل های زیبای اندیشه را با موسیقی نوازش می گسترانند .

انبساط آنها نسیم حریری است، که بر روی گونه ها، بوسه می کارد و ستاره تولید می کند .

آدمیان گاه اسیر پیچکِ اندیشه های سیاه می گردند و آنها از آغاز سپیده، چونان گرگ و میشی به مصاف هم می روند و این چالش ها، در ناودان زمان، دستگاه ارزشی جامعه را می سازد.

در فیلم مستند “من زن نیستم” به کارگردانی هنرمند خوش ذوقی به نام حسین عباسی و همیاریِ همکارانش، “مِزعِل اَبوعاصی” قهرمانی است که زن بودن را به رخ مردان کشید و گویی به مردان می گفت: زنان شمایید!

زن بودن یعنی “مزعل بودن” و نه اینکه او یک زن نیست، بلکه زنی که از مرد کامل تر است و مزعل، مقوله ی ارسطویی کهن و تکرارشونده ی “زن، مردِ ناقص است” را به زیر پای خود کشاند – همچنان که بهشت را به راحتی زیر پای خویش نهاد .

این مزعل یک قهرمان است. قهرمانان نمی میرند و مزعل با تمام حکمت و سبک سقراطی زندگی خویش از اثیر ابدیت نوشید و به همه ی مردان و زنان سیلی زد .

این مزعل باعث شد که چشم حسین عبّاسی را شیفته ی خود بسازد و در واقع بزرگی این قهرمان بود، که او را مجبور به کارگردانی بکند .

آری انبساط روح مزعل است، که همه ی توجّه ها را سرگرم کار خویش کرد .

و اگرچه مزعل در فیلم گاهی از نقاب استفاده می کند، اما آن نقاب با آنچه هست، هیچ تناقضی ندارد، بلکه با آنچه که نیست، در تناقض است و این تناقض هاست، که قیچی کنجکاوی را فعال می کند، که آیا آن اندیشه ی اژدهایی باعث شد مزعل به آن سو رود؟ و به راستی – با صرف نظر از مسئله ی ژنتیک – چه اتفاقی افتاد که مزعل، خود را مزعل بنامد؟؟

در مزعل، تغییر موقعیت جنسی به حدّی پیشرفت کرده است، که از انجام کارهای زنانگی ابا دارد؛ به طوری که با چند زن همجنس خود همبستر می گردد و این همبستری فریادی است در گوش های کر انسان ها؛ فریادی که وجدان را می آزارد؛ فریاد مزعلی است که از مادرشدن خود را محروم ساخت، اما مادری شد برای تمام مردان و زنان روستای رُفیِّع شده است و شاید مادری برای جهان .

آنجا که مزعل در مقایسه ی پسر و دختر، درباره ی دختران می گوید: “البته دخترها هم دوست داشتنی هستند و هم مهربان”. فیلم با این پاردوکس به اوج خود می رسد و همه ی آنچه گفته شده را انگار طرح ریزی می نماید و کل ماجرا، گویی در پشت پرده ی این پارادوکس نهفته است.

این همه ساخت و ساز شده تا این برج و این فیلم و زندگی مزعل ، ساخته شود و این برج را به زیبایی ساختند؛ برجی که در فیلم “من زن نیستم” با جنب و جوش آتش می آغازد و با پاک کردن آینه به افول خود می رود .

اما این یک افول نیست و نخواهد بود – چون مزعل ها هیچگاه آغاز و پایان ندارند .

 

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.