زیر چرخ مارشال

التزام -  محمد دورقی - در یکی از ایستگاه های متروی شهر اوزاکا در سال 2008 مواجه با صحنه ای شدم که این  روزها با یک شبیه سازی ساده می توان شبیه چنین صحنه ای را به وضوح در اهواز و دیگر شهرهای خوزستان هم دید. دو خانم میانسال ژاپنی با کیمونوهای  گلدار رنگی و گتا (کفش چوبی) و آرایش سنتی موها در ایستگاه مترو، بلیط به دست، غریبانه به این طرف و آن طرف نگاه می کردند و با حالتی آکنده از عدم تجانس و ناهمگونی با محیط در آن ایستگاه بزرگ و مدرن سرگردانی می کشیدند. کیمونوهای آن دو بانوی موقر شرقی میان آن همه مظاهر زرق و برق دار و فریبنده غربی که سراسر شهر را در بر گرفته بود، منظره کاملا متفاوتی خلق کرده بود. آن کیمونوها و کفش های چوبی میان آن همه  دامن های کوتاه، شلوارهای جین زانو لهیده و تنگ و بلوزهای یقه باز و ولنگار، تک افتاده و غریب بودند.
زیر چرخ  مارشال

 

التزام –  محمد دورقی – در یکی از ایستگاه های متروی شهر اوزاکا در سال ۲۰۰۸ مواجه با صحنه ای شدم که این  روزها با یک شبیه سازی ساده می توان شبیه چنین صحنه ای را به وضوح در اهواز و دیگر شهرهای خوزستان هم دید.
دو خانم میانسال ژاپنی با کیمونوهای  گلدار رنگی و گتا (کفش چوبی) و آرایش سنتی موها در ایستگاه مترو، بلیط به دست، غریبانه به این طرف و آن طرف نگاه می کردند و با حالتی آکنده از عدم تجانس و ناهمگونی با محیط در آن ایستگاه بزرگ و مدرن سرگردانی می کشیدند. کیمونوهای آن دو بانوی موقر شرقی میان آن همه مظاهر زرق و برق دار و فریبنده غربی که سراسر شهر را در بر گرفته بود، منظره کاملا متفاوتی خلق کرده بود. آن کیمونوها و کفش های چوبی میان آن همه  دامن های کوتاه، شلوارهای جین زانو لهیده و تنگ و بلوزهای یقه باز و ولنگار، تک افتاده و غریب بودند.

از خاطرم گذشت چگونه ممکن است  انسان در دیار خود به این شکل آزاردهنده، ناهمگون و غریب جلوه کند و زیر ثقل غرابت و ناهمگونی با محیط احساس خفگی کند؟! چگونه ممکن است  کیمونو در سرزمین کیمونو مورد بداقبالی و ادبار قرار می گیرد و کیمونوپوشی به امر نادر و استثنایی تبدیل می شود؟ با انبوهی از این قبیل سوالات سوار قطار می شوم و به آن دو بانوی کیمونوپوش که برای تاب آوردن این همه ناهمگونی سر کنار هم آورده بودند و پچ پچ می کردند و به نوعی در برابر ثقل نگاه ها یک ائتلاف دونفره تشکیل داده اند فکر می کنم. بی شک در زمانه ما قوم ها و نژادها و زبان ها و تمدن ها با صاعقه و یخبندان و یا آتشفشان و بطور کلی با نیروهای قهری طبیعت از بین نمی روند بلکه عملیات این حذف مدبرانه بوسیله یک اراده متمرکز و هوشمند که ماموریتی جز همگون سازی و تک فرهنگی کردن جهان ندارد انجام می شود که در جای خود مورد بحث و مداقه قرار میگیرد.
در اوزاکای مسخ شده که بوی دهکده جهانی می داد، چشم بادامی های مو بلوند هندزفری به گوش، مست از نت های موسیقی غربی با انواع نمادهای غربی تتو شده بر دست و سر و گردن، شتابناک در حال تردد بودند و آن دو بانوی کیمونوپوش در میان آن شهر هزاره سومی و مردم شتابزده و مسخ شده اش، مثل دو قوی سفیدی که به اشتباه در سرزمین عقابها فرود آمده اند، در اثر عدم تطابق با زمان و زمینه گیج و منگ بودند.
اهواز با اینکه شهر مدرنی نیست و قیاسش با اوزاکا قطعا قیاسی مع الفارق و نابجاست اما مشابه با چنین صحنه هایی را می توان به وفور در آن مشاهده کرد. دشداشه ها و شیله ها (روسری زنان عرب)، شلوارهای دبیت و چوقاها و شلوارهای قری (لباس سنتی اقوام لر و بختیاری) در میان مردم یک سان و یک شکل پوشی که اکثریت را تشکیل می دهند خیلی غریب و متفاوت جلوه می کنند.
شهروند عرب مقید به لباس محلی  که از شهر سوسنگرد یا شادگان و شهروند لر و بختیاری که دوستدار لباس سنتی خود است و از مسجد سلیمان یا ایذه پا به اهواز می گذارد از ناهمگونی و عدم تجانس با محیط احساس آزاردهنده ای پیدا می کند. این لباسها که یقینا حامل پیام های فرهنگی و تاریخی قابل تاملی هستند برای نسل جدید که در امعا و احشا دهکده جهانی هضم شده اند و متاثر از پست مدرنیته به هیچ سنت و ساختاری اعتقاد ندارند مضحک و بی معنی جلوه می کنند. دهکده جهانی مارشال مک لوهان دیروز اوزاکا و کیمونو و گتا و امروز اهواز و دشداشه و چوقا را در خود هضم کرد و فردا بطور حتم شهرها و فرهنگها و عناصر هویتی دیگری طعمه ماشین الیناسیون می شوند.
اما ما مالکان این فرهنگهای کمیاب و نادر چه می کنیم؟ آیا دپارتمانهای جامعه شناسی ما و دغدغه مندان بخش اجتماع و نظریه پردازان علوم اجتماعی ما برای حفظ این خرده فرهنگ ها که در واقع مبین نظر حکیمانه «اختلاف السنتکم» قرآنی ست توانسته اند در مقابل این نیروی هوشمند و قهار عکس العمل بجا و بهنگام و موثر داشته باشند؟
یقینا یکسان سازی زبان و پوشش و فرهنگ و اعتقادات و نگرش و سلیقه ملل مختلف در خوش بینانه ترین حالت چیزی جز تسهیل هژمونی فرهنگی مالکان جدید جهان نیست. این مالکان برای تسهیل اداره ملک خود می خواهند بعنوان اولین گام آن را از هر لحاظ یکدست و هموار کنند تا پستی بلندی های فرهنگی ملت ها، ماشین الیناسیون این مالکان هوشمند را با دشواری تردد مواجه نکند. باغ آفرینش باید گلهایی متنوع با عطر و رایحه های گوناگون داشته باشد و خرده فرهنگها در روند انتقال عناصر و مولفه ها و مفاهیم تاریخی و هویتی باید نقش خود را به شکل طبیعی ایفا کنند و گرنه چرخه ی اکوسیستم اجتماعی تکمیل نمی شود و بشریت تحت هژمونی کسانی که علاقمند به پرورش گلهایی خاص در این باغ پهناور هستند به بیراهه خواهد رفت.

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2021 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.