عضو فعال هیأتهای حسینیِ دیروز و بیمارِ زمینگیر امروز چشم به راه شماست

التزام – پای صحبت مردی نشستیم که زمانی بازار ماهیفروشان اهواز را پاهایش از بر کرده بودند و اکنون به علت عارضه مغزی ماه هاست (74ماه) که زمین گیر شده و روی خورشید را نمی بیند ولی همچنان چشم امیدش به دستان سخاوتمند شماست. پای صحبت مردی نشستیم که که سینه گرفته امروزش از عشق حسین «ع» و هیاتهای عزاداری او سرخ و کبود است. با ما همراه باشید: * کمی از خودتان بگوئید؟سیدموسی شریفی هستم.10 – 11 سالم بود که پدرمو از دست دادم. 4 خواهر و یک برادر دارم.در تاریخ 1 / 1 / 1339 به دنیا آمدم. * علت ترک تحصیل و روی آوردن به کار چه بود؟  4 خواهر 2 برادر با مادرمون توی یک اطاق زندگی می کردیم. از آن روز تصمیم گرفتم تحصیلات را ترک کنم و وارد بازار و اشتغال بشم تا هم درآمد خانواده را تامین کنم و هم خواهر برادرام بتونن درسشونو ادامه بدهند. از سال 50 دیگر عملا نان درآور خانواده بودم. 9سال است مادر را از دست دادم و از آن زمان ناراحتی هایم شروع شد.
عضو فعال هیأتهای حسینیِ دیروز و بیمارِ زمینگیر امروز چشم به راه شماست

التزام – پای صحبت مردی نشستیم که زمانی بازار ماهیفروشان اهواز را پاهایش از بر کرده بودند و اکنون به علت عارضه مغزی ماه هاست (۷۴ماه) که زمین گیر شده و روی خورشید را نمی بیند ولی همچنان چشم امیدش به دستان سخاوتمند شماست. پای صحبت مردی نشستیم که که سینه گرفته امروزش از عشق حسین «ع» و هیاتهای عزاداری او سرخ و کبود است. با ما همراه باشید:


* کمی از خودتان بگوئید؟
سیدموسی شریفی هستم.۱۰ – 11 سالم بود که پدرمو از دست دادم. ۴ خواهر و یک برادر دارم.در تاریخ ۱ / ۱ / ۱۳۳۹ به دنیا آمدم.

* علت ترک تحصیل و روی آوردن به کار چه بود؟
  4 خواهر ۲ برادر با مادرمون توی یک اطاق زندگی می کردیم. از آن روز تصمیم گرفتم تحصیلات را ترک کنم و وارد بازار و اشتغال بشم تا هم درآمد خانواده را تامین کنم و هم خواهر برادرام بتونن درسشونو ادامه بدهند. از سال ۵۰ دیگر عملا نان درآور خانواده بودم. ۹سال است مادر را از دست دادم و از آن زمان ناراحتی هایم شروع شد.

* علت این چاقی چیست و چگونه این اتفاق رخ داد؟
سکته مغزی کردم. یک روز که صبح از خواب بیدار شدم و اومدم حیات، حس کردم سرگیجه گرفتم. چشمام سیاهی رفت و افتادم زمین. دست و پاهایم توان تحمل وزنم را نداشتند. در حین افتادن سرم به لوله خورد و چشمم دچار پارگی شد. اکنون بعد از این چند سال هنوز تار می بینم چرا که چشمم را فقط بخیه زدند. قرار شد سه ماه بعد عملش کنند ولی توان انجام عمل را نداشتم. ۵ سال و شش ماه است بعلت سکته مغزی زمین گیر هستم. وزن بالا، تحرک پایین و عدم رسیدگی درمانی باعث شد روند خیلی بهبودی ام طولانی شود.

* چه عواملی باعث شده روند درمان شما مختل شود؟
بعد از سکته تا دو سال هیچگونه درمان موثر و مفیدی نداشتم. وزنم در حد ۱۲۰ بود ولی اینک با ۳۲۰ به مرز خطرناکی رسیده و این روند صعودی مشکلات حرکتی منو دوچندان کرده اند. ماهی فروش بودم و پر تحرک. در فصل زمستان که فعالیت بیشتری داشتم وزنم هم کمتر میشد.دو سال اول رمین گیر بودم دکترا آزمایش و نوار و… میخواستند و من با این وضع قادر به انجام این کار نبودم.هر کس می اومد یه چیزی می گفت و داروی محلی تجویز می کرد و من نیز از سرناچاری انجام می دادم. خب ما سید هستیم و توی منطقه قدیمی بودیم. کم کم مردم با خبر شدند و از طریق خیرخواهان پزشک آوردند و یواش یواش بحمدلله بهتر شدم ولی ایندفعه میگویند اسکلت بدنت ضعیف شده و این موضوع باعث شده تا اسکلتم نتونه وزنمو تحمل کند و به همین خاطر همه وقت را روی تخت هستم. ۷۴ ماه روی تخت خواب هستم در حالی که قبل از آن روزی نبود که در خانه باشم و انسان بسیار پر تحرکی بودم.

* هزینه درمان را از کجا تامین می کنید؟
پس اندازم صرف آمپول رنانی شد که چندین برابر مبلغ را دریافت می کردند تا زحمت اومدن به محل را بکشند. بخاطر وجود دستشویی در اطاق خوشبو کننده ای که ۴هزار تومان بود حالا ۶ – 7 هزار تومان میگیرم و نوع خارجیش ۸هزار تومان بود حالا۱۶ هزار تومان شده. هزینه ها بسیار بالا هستند. کارت سلامت یکی از دانشجویان دستم بود ولی اخیرا کارتشو تمدید نکردند. تمامی وسایلی که در اختیار دارم را مردم و خیرین برام گرفتند. برای یک پرستاری ساده یکصد هزار تومان می گیرند خب با چه درآمدی من این هزینه ها رو بدهم. برادر زاده ام اکثرا با یکی از دوستان در امور کمک می کند. لباسام بزرگه.همین شلوار کردی گرفتن کلی هزینه داره

* غذای شما چگونه تامین می شود؟
یا مردم می آورند یا خودم وول کنان به اجاق می رسم تخم مرغی می ریزم و هرچه از آب در میات ناچاری میخورم. سفارش دکترا بر خام خواری بود ولی هزینه بر بود و کسی زیر بار این هزینه ها نمی رود. خب دوستان چقد می تونن کمک کنن. چه بسا مدتها می گذشت و من روزه امساک می گرفتم و فقط با مصرف آب روزم رو سپری می کردم و این روزهای سخت دیگر یار و یاور روزگارم شده اند.

* صبح تا شب سید موسی شریفی چگونه می گذرد؟
ساعات کمی از شب را می خوابم. با صلوات خودمو مشغول می کنم. از بعد نماز صبح تا نزدیکی ظهر به ورزش های سبک و تقویت عضلانی می پردازم. گاها از طرف دوستان هیات اباعبدالله الحسین «ع» برام صبحانه می آورند و تا تخلیه قوا به ورزش ادامه می دهم سپس دراز می کشم.  گاها قندم میات پایین تماس میگیرم ۱۱۵ ولی متاسفانه از هر ۱۰ تماس به یکی از آنها جواب می دهند. می گویند رماتیسم دارم. کف پاهام گرم می شوند و این حرارت به لگنم می زند و تا کمر بالا می رود و نفسم را سنگین می کند لذا مجبور میشم یکی دو ساعت بشینم تا نفسم جا بیات. اکسیژنم را یکی از دوستان دستکاری کرده و حالا مدتیه در مضیقه ام و کسی درستش نمیکنه.

* چه چیزی باعث شده شما امید داشته باشید و این زندگی ریاضت وار را تحمل کنید؟
خب من میگم حکمت خداونده. قبلا در ماه دو روز هم توخونه نبودم ولی حالا ۷۳ – 74  ماه است خانه نشینم و رنگ بیرون رو ندیدم جز دو بار: یک بار دوستان هیات من را بردن هیات عزاداری و یک بار هم از طرف یکی نماینده ها رفتم رای دادم. لذا معتقدم حکمت خداست و این باعث شده به زندگی امیدوار باشم و الا می توانست همان بار که سکته کردم بندمو می برید.

* به چه دلیل ازدواج نکردید و تا کنون مجرد مانده اید؟
من ناراحتی از ناحیه سر دارم . غشی هستم. دو سه دفعه خواستم ازدواج کنم . اقوام چون از آنها نمی خواستم بگیرم هرجا خواستگاری می کردم می رفتند به اون خانواده می گفتند که این آقا غشی هست و مراسم به هم می خورد. منم دیگه از این جریان زده شدم و تصمیم گرفتم دیگر قید ازدواج را بزنم و آن ها را به خدا سپردم.

* آیا تاکنون از مسئولین کسی جویای حال شما نشده است؟
خیلی از مسئولین آمدند و قول کمک دادند. در زمان انتخابات از طرف دفتر آقای حسینی من را بردند رای دادم و با این وضعم همه ایران از طریق تلویزیون دیدن. بعد انتخابات به مدت ۶ ماه به دفتر ایشان می رفتیم ولی دریغ از یه پاسخگویی .
دکترحسین مشاور استاندار گفت میاییم جویای احوالت می شویم ولی از آن موضوع زمان یک سال و اندی می گذرد ولی کسی تشریف نیاورد. بخدا انتظار ندارم کسی مشکلم را حل کند و معتقدم هرچه خواست خداست آن می شود ولی یه روحیه دادن هوایی یه امید دادن الکی می تواند روحیه ام را عوض کند. مسئولین ما از گفتن حرفهای امیدبخش هم سر باز می زنند.
با این حال خوشحالم که در مملکتی زندگی می کنم که اسلامی است و رسیدگی به امور افرادی همچون من در نص قانونی آن آمده است. خب من هم دو سال و نیم بیمه دادم چرا نباید مستمری داشته باشم. میگن باید یا رابطه یا آشنا داشته باشی آخه من زمین گیر آشنا و رابطه م کجا بود. حالا من بمیرم آب از آب تکون نمی خوره ولی متاسفانه امثال من زیاد هستند و دولت باید برای این موضوع چاره ای بیاندیشد. از یه طرف هم رهبر می فرمایند به فکر مستضعفین باشید ولی هیچکس به داد ما نمی رسه.

* بجز ورزش چه کارهایی انجام می دهید؟
 قبلا مطالعه میکردم ولی با ضعیف شدن دیدم نتونستم ادامه بدم. برای درد اعصابم پزشک موسیقی تجویز کرد ولی به مرور پی بردم که گوش دادن به قران و نوحه های حسینی آرامش بیشتری می دهند. افزایش وزنم با تشدید یا آرامش اعصابم در ارتباط است.

* شنیدیم شما از اعضای فعال هیات های عزاداری حسینی هستید، نقش امامان در زندگی شما چگونه است؟
 سید هستیم و مادرم اعتقاد و باور عجیبی به بی بی فاطمه زهرا دارد بگونه ای که همه ما یاد گرفتیم قبل از نماز واجب، دو رکعت نماز حضرت فاطمه رو بخونیم و برکات وجود مبارکش را اکنون حس می کنم چرا که در لحظاتی که دارویم تمام می شود یهویی کسی در می زند و همان دارو را می آورد و در خیلی از زمانهایی که در گرسنگی به سر می بردم در زده می شود و کسی از دوستان یا همسایه ها با سینی غذا وارد می شود. رزق و روزی دست خداست. من هر وقت خواستم گلایه ای بکنم یاد استخوان شکسته بی بی می افتم خجالتم می گیرد که گلمندی کنم که چاقیمو شفا بده و اگر چیزی بخام برای اخرتم باشد نه این دنیا

* شما با این وزن چگونگه آشپزی می کنید؟
روی تخت، خودمو قِل می دم.

* آیا رسانه ها مشکل شما را انعکاس نداده اند؟
خیلی از نشریات آمدند عکس و گزارش گرفتند دریغ از چاپ یک خط مطلب. صداوسیما ۶ الی ۸ ساعت فیلم و گزارش گرفت یک دقیقه پخش نکرد.

* حرف ناگفته؟
در دولت تدبیر و امید بی شک مردانی هستند که دست سخاوتشان کریمانه دل مردم را نوازش می دهد. از استاندار و معاونین محترمش چشم یاری دارم. برای کادر زحمتکش التزام که وقت گذاشت اومد مصاحبه کرد ممنونم. انشاا… زحمات شما بی اجر نماند به حق این روزهای عزیز.

عکس ها: ماجد رستمی زاده

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.