طولانی ترین بغض نامه !!

 اختصاصی التزام - فریاد اعتراض هنرمندان تئاتر آبادان به مسئولین هنر شهرستان، باشد که این عزیزان نیز پاسخگو باشند . ضمن اینکه این مجال را برای اظهارنظر مسئولین فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز قائل هستیم   اینجا آبادان استاینجا....اینجا آبادان نیست اینجا یک بغض است به شکل شهر، بغض بازیگران و نویسندگان و کارگردانان تئاتر که عمرشان را بی هیچ چشم داشتی برای تئاتر گذاشتند و حالا جلوی چشمشان به دلیل نداشتن دغدغه هنری و فرهنگی مسئولین ناکارآمد شهر این هنر ناب در حال جان کندن است..اینجا آبادان نیستاینجا بغضی ست که دارد می ترکدصداهایی که در زیر است را لطفا با فریاد بخوانیدو اگر با ما هم بغض هستید صدای خود را اضافه کنید ** اینجا آبادان است صدای جمهوری اسلامی ایران شهری که پلاتو ندارد ...به جایش داغ دارد مشترک میان دلهای شکسته ،بغضی پنهان در گلو ، فریادهای پرخون  زنی که روی صحنه میزاید و جیغی ک‌ه در کاسه سر دنیا میپیچد ... ما همه کرگدنهایی شدیم در انتظار یک مرگ سفید و این تنها خودکشی دست جمعی دنیاست
طولانی ترین بغض نامه !!

 اختصاصی التزام – فریاد اعتراض هنرمندان تئاتر آبادان به مسئولین هنر شهرستان، باشد که این عزیزان نیز پاسخگو باشند . ضمن اینکه این مجال را برای اظهارنظر مسئولین فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز قائل هستیم

 

اینجا آبادان است
اینجا….
اینجا آبادان نیست
اینجا یک بغض است به شکل شهر، بغض بازیگران و نویسندگان و کارگردانان تئاتر که عمرشان را بی هیچ چشم داشتی برای تئاتر گذاشتند و حالا جلوی چشمشان به دلیل نداشتن دغدغه هنری و فرهنگی مسئولین ناکارآمد شهر این هنر ناب در حال جان کندن است..
اینجا آبادان نیست
اینجا بغضی ست که دارد می ترکد
صداهایی که در زیر است را لطفا با فریاد بخوانید
و اگر با ما هم بغض هستید صدای خود را اضافه کنید

**


اینجا آبادان است
صدای جمهوری اسلامی ایران
شهری که پلاتو ندارد …
به جایش داغ دارد مشترک میان دلهای شکسته ،بغضی پنهان در گلو ، فریادهای پرخون  زنی که روی صحنه میزاید و جیغی ک‌ه در کاسه سر دنیا میپیچد … ما همه کرگدنهایی شدیم در انتظار یک مرگ سفید و این تنها خودکشی دست جمعی دنیاست

 

مهدی پرویش
نویسنده ،کارگردان، بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۳

 

**

بسم الله الرحمن الرحیم…
هیچ یک از ما دغدغه شخصی نداریم………
ما برای آبادان و آبادانی
اینجا هستیم..

رضا چوپان
بازیگر کارگردان
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۳

 

**

به نام دوست
سوختیم’ساختیم
نالیدیم بی صدا
خندیدیم با اشک
پشت به زندگیمون زدیم
اشکها ریختیم گروهی
دلها خنداندیم بی مزد
صبوری ها کردیم بیشتر از ایوب
هنوز هم رو زخمامون ایستادیم به اندازه دل پاکمان توجه میخواهیم
اینجا ایران است
یادگار خون پاک اجدادمان
نزارید فرهنگ و هنر این مرز بوم دست نااهلش بیوفته

 

حیدر رحیمی
بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۸

**

 

پیرماگفت:ماتئاترکارمیکنیم چون بهشت روی زمین نیست.
امااستاد ،ماتئاترکارمیکنیم تایادمان نرود جهنم چگونه جایی است!

 

طاهر نیک آزاد
بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۶۹

**

 

می خندم به تمام کسانی که برای انکار تئاتر آبادان می کوشند
به سان تمام کسانی که می خندیدند به آن کس که پایین کوه دماوند ایستاده بود  و وجود دماوند را انکار می کرد…

 

فرشید قنبری
بازیگر ، کارگردان
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۳

**

 

محشری بپا خواهم کرد
آشیانه ات را بر پا خواهم ساخت
یا نجاتت میدهم
یا مرا به کام بی کسی خود ، خواهی کشید
همانند تو بی آشیان
همدردیمان همنفسی خواهد شد
به جرم حق طلبی در دستان متولی پرپر خواهم زد
من به سیم آخر زده ام
پدرم ، مادرم ، برادرم ، همه کسم تئاتر.

 

فرید باب المراد
بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۷

 

**

 

آبادان شهری که پلاتو ندارد
ما یک جمع ایم، منوتو ندارد
تااحداث پلاتوبرای این شهر
ما یک رای ایم، کسی حقِ وِتُو ندارد

 

خالو.شهرام پورعسکر
بازیگر و نویسنده
آغاز فعالیت هنری ۱۳۸۱

 

**

از یه جایی به بعد….دیگه بزرگ نمیشیم ! پیر میشیم
از یه جایی به بعد….دیگه خسته نمیشیم! میبریم
از یه جایی به بعد….دیگه تکراری نیستیم ! زیادی هستیم….
ولی از همینجا به همه اون کسانی که میخوان با جهل خودشون جلوی هنر، فرهنگ و تاتر این شهر رو بگیرن ثابت میکنیم……که ما….نه پیر میشیم..نه میبریم..و نه زیادی هستیم…ما از جونمون مایه میزاریم….

 

مسعود زبیدی/ بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۸

**

 

اینجا آبادان است  شهر پدری ام و یادگار نوجوانی ام.
با صدای گریه (مویه مو)  در ۱۵ سالگی همراه شدم با مادران شهید و همدردی کردم با خاک صحنه عشق آن روزها کسی برای خودش نفس نمیکشید همه برای احیای مجدد آبادان نفس میکشیدن(۶۸)سالیان سال گذشت و هنرمندان تاتر بر بام این شهر به پرواز در آمدند وآبادان جان دوباره ای گرفت چرا که ما مقاومت را از هنرمندان جنگ آموخته ایم ما برای هنر این شهر مو سپید کردیم و عرق اخلاص جبین ریختیم .بیایید با تاتر مهربان تر باشید…انسانها زود میمیرند
زیباترین آغاز رو با تاتر تجربه کردم پس تا زیباترین پایان با تاتر خواهم ماند خدایا در این مهم کمکم کن

 

محبوبه ضیایی / بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۶۸

 

**

به نام خدا
اینجا آبادان است.
خیابان کسب وکار من است
هنر ,هنرمند. میسازد
هنرمند فرهنگ می‌آفریند
اینجا آبادان است
 من باید موتورم را بفروشم ,,هنر کار کنم فرهنگ بسازم و با پولش برای مادر پیرم کولر بخرم.
اینجا آبادان است
تنها سرمایه مادر من کارتون پفک است و دوعدد سطل ماست و یک بسته آدامس و بیست دقیقه خنده روی لبان مردم.
اینجا آبادان است
تنها لباس دلقک شهر تن من است و میخندانم
اینجا آبادان است
تا نباشد لباس دلقک تنت مردم نخندند به غمت
اینجا آبادان است
لطفا بخند!!!

 

بهنام کاوه/بازیگر  
آغاز فعالیت هنری ۱۳۸۲

 

**

بلوغ مرا تئاتر رقم زده است.. پس بر من است که از او مراقبت کنم

 

مهدی گازری / بازیگر
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۲

 

**

میراث پیران تاتر شهرم ، صحنه ای که پیام آور حس انسان دوستی ست ، صحنه ی تاتری که منبر است بلکه فراتر از منبر ، این روزها دایره فراموش شده ذهن اشخاصی شده که به نام هنر امرار معاش میکنند و به ذات هنر توهین…

 

امیر حسین افتخار پذیرایی
نویسنده ،کارگردان و بازیگر آغاز فعالیت هنری۱۳۶۹

**

 

نامش که می آیدچیزهایی درذهنم می چرخد که گفتنی نیست نامش که می آیدحسی در درونم می لرزد که باورکردنی نیست نامش که می آید سالهایی از جلوی چشمانم میگذرد که دیدنی نیست و دیدنی ست. فصل هایی که خزان می شود بهار می آید شکوفه می رود سرد می شود تنها میشوم، بی ما میشویم، بی من میشود، تمامش یک چیز می شود و همه اش تئاتر میسازد، نامش که می آید نوجوانی ام را می بینم دوستانم را که در کوچه با توپ تنها گذاشتم و دوستانی را که روی صحنه پیدا کردم، صحنه ای که مرا پیدا کرد و گم کرد در درون خودش، نامش که می آید جنگ می شود مادری پشت سر فرزندش آب می ریزد و چشمانش خیس می شود، نبودم که برادرم را همراهی کنم اما تئاتر نشانم داد که می شود جنگید، می شود پرواز کرد، می شود زندگی کرد، می شود ماند، می شود خندید، می شود بود، خیلی ها رفتند، نماندند، ولی ما ماندیم، روی پشت بام تمرین کردیم، پاهایمان از گرما تاول زد و ما خندیدیم، در پارک دیالوگ گفتیم و به ما خندیدند در کوچه حس گرفتیم و سرمان داد زدند پا بر صحنه گذاشتیم و مردم را به زندگیمان دعوت کردیم برایمان دست زدند و ما بزرگ  شدیم، هوا سرد نبود اما کسی دستش را از گریبان بیرون نیاورد که دستمان را بفشارد و ما عرق ریختیم اما نه از گرما، خندیدیم نه از شادی، و باز هم صحنه بود که ما را در آغوش گرفت و ما باز هم خندیدیم

 

علی حیدری
نویسنده و کارگردان
آغاز فعالیت هنری ۱۳۷۲

 

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.