انسانیت / دکلمه ای در رثای دو کودک بیگناه رامهرمزی

التزام - محمدجواد دانش - بعد از انتظاری طولانی که چون سرطان جسم و روحم را خورده و فرتوت کرده است. روزهای سال را شماره می کنم و هر روز با وضو به پیشواز طلوع آفتابش می روم شاید آن صبحگاه، همان روز موعودی باشد که در آرزوها، آن را به تصویر کشیده ام و در نهایت در یک روز دل انگیز و دلپذیر با نسیم لطیف،
انسانیت / دکلمه ای در رثای دو کودک بیگناه رامهرمزی

التزام – محمدجواد دانش – بعد از انتظاری طولانی که چون سرطان جسم و روحم را خورده و فرتوت کرده است. روزهای سال را شماره می کنم و هر روز با وضو به پیشواز طلوع آفتابش می روم شاید آن صبحگاه، همان روز موعودی باشد که در آرزوها، آن را به تصویر کشیده ام و در نهایت در یک روز دل انگیز و دلپذیر با نسیم لطیف،

در سحرگاهی زیبا، انسانیت از خواب عمیق خود برمی خیزد و با نظاره بر ارواح انسانهای خیره شده با چشم های اشکبار بر کوه صعود می کند و در غار حرا میثاق  مجدد می بندد و آن  گاه با چهره ای نورانی به میان مردم می رود. ولی چون پاسی از روز می گذرد رنگ می بازد و در پیش بتان به سجده می افتد.
دوباره خسته وناامید روزی دیگر را برمی گزینم و او نیز با هزاران وعده و سرور در چشم های منتظر خیره می شود و سپس به طف می رود و بر سرهای بریده اشک می ریزد، سینه می زند و خاک و خاشاک بر فرق خود می گذارد و آن  هنگام که خورشید در انتهای دشت ها خود را پنهان می کند. پیروانش را دسته دسته به خواب فراموشی و گمراهی و جهل می فرستد.
به مدرسه می روم تجمع انسانهای یک شکل بهت زده ام می کند، درس می خوانند و بحث می کنند و جهت احیای حقیقتی نزاع می کنند و آن هنگام که آنجا را ترک می کنند، آموزه های خود را در کتاب های کهنه گرد گرفته بجای می گذارند و می روند.
به زنان نظاره می کنم، آنان که خود را نیمی از اجتماع می دانند و نشان مظلومیت را برپیشانی خود پایدار می بینند، در طاقه ای از پارچه سیاه خود را می پوشانند و در کنار اسطوره های انسانیت پرسه می زنند، گریه می کنند و اشک می ریزند و ناله هایشان، شیرشان را خشک می کند ولی آن  گاه که بر می گردند به روال معمول، دلبسته تجمل و زیور الات می شوند و خنده کننان و شتابان می روند.
مایوس و ناامید در خود فرو می روم، مجهول هایم را مرورمی کنم، شاید پاسخی در کنکاش های خود بجویم و آنگاه که به خود برمی گردم. می گویم شاید انسانیت نیز مانند فصل بهار باشد. که در آن مقطع شکوفه بدهد و ثمره ی میوه اش به همه برسد، ولی در نهایت خود را به تابستان می سپارد تا آفتاب سوزان آن را بخشکاند و پاییز برگ هایش را زرد کند و آن را لخت و عریان سازد تا در خواب عمیق زمستانی فرو رود.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.