روزی که به شادگانیها قول عشایری دادم !

گروه اجتماعی التزام -  بد ندیدیم که خاطره ای خواندنی از تقی زاده مدیرکل آموزش و پرورش استان که در جمع فرهنگیان خوزستان تعریف کردند را برای شما نقل کنیم. با ما همراه باشید:در سال 81 – 82 معاون آموزش عمومی بودم. یک روز رفته بودم شادگان، از مسیر یک روستایی رد می شدیم دیدیم عده ای از بچه ها در آنجا  با خاک بازی می کردند. به راننده اشاره کردم و پیاده شده به طرف آنها رفتیم. از آنها سوال کردیم: «بچه ها مدرسه تون کجاست؟»
روزی که به شادگانیها قول عشایری دادم !

گروه اجتماعی التزام –  بد ندیدیم که خاطره ای خواندنی از تقی زاده مدیرکل آموزش و پرورش استان که در جمع فرهنگیان خوزستان تعریف کردند را برای شما نقل کنیم. با ما همراه باشید:
در سال ۸۱ – ۸۲ معاون آموزش عمومی بودم. یک روز رفته بودم شادگان، از مسیر یک روستایی رد می شدیم دیدیم عده ای از بچه ها در آنجا  با خاک بازی می کردند. به راننده اشاره کردم و پیاده شده به طرف آنها رفتیم. از آنها سوال کردیم: «بچه ها مدرسه تون کجاست؟»

 گفتند: «آقا مدرسه نداریم.»
گفتم: چرا؟
 گفتند: «داشتیم ولی تعطیل شد»
دیدم که چندتا از پیرمردها آنطرف تر نشسته بودند .. رفتیم پیش آنها گفتیم: مدرسه کجاست؟ می خواهیم دوری بزنیم و وضعیت آنرا بررسی کنیم
گفتند: که مدرسه نداریم
گفتم که واسه چی مدرسه ندارید؟
گفتند: «ما یه مدرسه کپری داشتیم و خیلی دنبال کردیم برای اینکه یه مدرسه خوب و مرتب داشته باشیم. کسی به دادمون نرسید هیچ .. اومدن این مدرسه کپری ما رو هم تعطیل کردند.»
گفتم: این روستا چندتا دانش آموز دارد ؟
گفتند: «۴۵ تا ۵۰ دانش آموز داریم .. رفتیم استانداری، اداره کل آموزش و پرورش  وهرچه پیگیری کردیم نتیجه نگرفتیم.»
آن زمان معاون آموزش عمومی بودم و کارمان ساخت و ساز مدارس نبود، اعتباری هم در دستمان نبود و اصلا اجازه ورود به این قضیه را هم نداشتیم. وقتی این شرایط را دیدم خیلی نگران شدم. گفتم: «حالا که می گید مدرسه تعطیل شد و دولت هیچ کمکی نکرد .. چرا خودتون به فکر نبودید؟خودتون یه اقدامی می کردید»
دیدم مردان جوان و سالخورده عرب روستا مقداری جبهه گیری کردند و هر کدام حرفی می زد : «مگه دولت نداره؟»، «مگه دولت کم داره ؟» و «چرا هیچ کس به داد ما نمی رسه»، «شما دیگه چرا این حرف رو میزنید» و… دیدم وضع از آنچه که هست دارد خرابتر می شود لذا از یک روزنه ی دیگری وارد شدم و گفتم: «ببینید شما عرب هستید، من هم بختیاری ام. بیایید با زبان عشایری باهم صحبت کنیم ! بیایید یه قول عشایری به هم بدیم»
این را که گفتم خیلی استقبال کردند گفتم: «شما بیایید یه کار بکنید؛ شما زمین و کارگر به من بدید من هم قول می دم یه مدرسه براتون درست کنم»
دیدم از این پیشنهاد عشایری خیلی خوششان آمد. جالب است که آنها هم در اسرع وقت به قول مردانه خود عمل کردند و زمین در اختیارمان قرار دادند و چند جوان تنومند روستا برای آغاز کار اعلام آمادگی کردند.
بنده هم آن زمان حدود ۲میلیون تومان خرج کردم و یک مدرسه  3 کلاسه برای آنها ساختم.
تقی زاده در پایان مراد از تعریف این خاطره را چنین عنوان کرد: هدف از بیان این خاطره این بود که ما از فضای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… استان خودمان آگاهی داریم. در این استان هم عرب زندگی می کند، هم بختیاری، هم شوشتری و هم دزفولی هست و ما هم با همه این عزیزان کار کردیم. تمام سعی خودم را کردم که بدون هیچ نگاه قومیتی، عدالت را رعایت کنم و شایسته سالاری را برجسته کنم. چون من در کارم  معتقدم و اعتقاد دارم که در روز قیامت باید پاسخگوی رفتار و تصمیمات خود باشم. در روز قیامت کسی نیست که از من دفاع کند، نه قوم من، نه برادر من، نه پدر من، نه همفکر من، نه هم تشکیلاتی من هیچ کدام از من دفاع نخواهند کرد و تنها شفیع من، عملکرد خودِ من است. به هرحال ساده و عامیانه و خودمانی به همه دوستان توصیه می کنم که در همه کارهایمان خدا را در نظر داشته باشیم و او را ناظر بر اعمال خود بدانیم و بار سنگین این رسالت را جز با پاداش خدایی مبادله نکنیم.

 

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2021 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.