من ترجمانِ احساسِ ملتی بزرگ هستم

  صحبت از شاعری است که از کودکی طعم تلخ تنهایی و اندوه را چشید .. کسی که شعر مونس شبهای تار ، همدم روزهای سخت او بود .. کسی که رسالت انتقال شعر دهه 90 عراق به نسل جوان را بر دوش دارد .. در این گفتگوی صمیمی ؛ شما نیز با ما همراهی کنید
من ترجمانِ احساسِ ملتی بزرگ هستم

صحبت از شاعری است که از کودکی طعم تلخ تنهایی و اندوه را چشید .. کسی که شعر مونس شبهای تار ، همدم روزهای سخت او بود .. کسی که رسالت انتقال شعر دهه ۹۰ عراق به نسل جوان را بر دوش دارد .. در این گفتگوی صمیمی ؛ شما نیز با ما همراهی کنید

مصاحبه کننده : ماجد کنعانی ( تمیمی )

اگر میخواهید سمیر صبیح را معرفی کنید چه چیزی را خواهید گفت ؟

انسانی ساده که با واژه ای زیبا آب ( ذوب ) می شود .. وطن دوست .. کسی که کشورش تمامی حس شاعری اش است .. مهربان با هرآنچه به زیبایی سوق می دهد از شعر گرفته تا تابلوی نقاشی و تئاتر و متن ادبی و غنایی …

 

کمی هم از خودتان برای خوانندگان التزام بگوئید

سمیر صبیح ضاحی القریشی هستم در تاریخ ۱ / ۷ / ۱۹۷۰ در جنوب کشور عراق ( مدینه الصدر ) به دنیا آمدم .. علی ، حسین و عباس فرزندان من هستند هرچند فرزندی را هم در راه داریم و چشم انتظار تولدش هستیم .. دجله و حورا هم دختران من هستند .. روان اسم نوه ی دختری من و فرزند دجله است .. کارشناس شبکه ماهواره ای العراقیه هستم که کار مجریگری برنامه هایی نظیر الغوافی و برنامه های ماه مبارک را بر عهده داشتم .

از چه زمانی سرودن شعر را آغاز کردید ؟

در ۱۳ سالگی شعر سرودم و در سال ۱۹۹۳ شعر را بصورت جدی و حرفه ای دنبال کردم .. در کنگره شعر بسیار معتبر که در آن بزرگان ادب عراق نظیر : عریان السید خلف ، کاظم گاطع ، کریم العراقی و … حضور داشتند مقام اول را کسب کردم .. ابتدا تصور می کردند جرقه ای بیش نبودم ولی توالی و استمرار در کسب مقامهای برتر جشنواره ها و همایش های ادبی ؛ باعث شد تا همگان من را به عنوان یک شاعر نوظهور بپذیرند .

 

سمیر صبح متعلق به کدام نسل از شعرای عراق است و مهمترین شخصیت های ادبی زمان شما چه کسانی هستند ؟ آیا شعرا در قالب زمان می گنجند ؟

در همه هنرها فواصل زمانی حاکم است . ولی آیا می توانیم بگوئیم که « المتنبی » مربوط به کدام نسل است ؟ جواب « خیر » خواهد بود چرا که او با اشعار خود هنوز هم زنده است هرچند که جسد او صدها سال است که در زمین دفن باشد . زندگی هنری شعرا و هنرمندان به زمان خاصی تعلق ندارد . مظفر نواب و کاظم گاطع هم با اشعار خود متعلق به تمام دوران هستند . بنده از شاعران دهه ۹۰ میلادی هستم جایی که مرحوم رحیم المالکی، محمد الغریب ، حمزه الحلفی ، حسین الشریفی ، طالب الدراجی ، جواد الحمرانی ، عباس عبدالحسین ، حیدر الساعدی و غنی محسن نیز در دنیای شعر ظهور کردند .

همه می دانند که خوزستان خاستگاه قالب های شعری « ابوذیه » « علوانیه » « سمر » و « مهداوی » هستند ولی شما بارها در تلویزیون گفتید که شعرای خوزستان فقط در حد « هوسه » هستند ، بر اساس چه منطقی چنین ادعایی       می کنید ؟

من گفتم هوسه تنها زبان گویای مردم خوزستان برای رساندن احساسات غمگنانه ، گلایه ها ، جشن و سرور و … است این به معنای آن نیست که قصیده و ابوذیه و قالب های شعری دیگر ضعیف باشند .. شما در مراسم تشییع و اعیاد و عروسی ها نه قصیده می خوانید نه ابوذیه بلکه هوسه را در راس قرار می دهید و منظور من رسانه ای و رسالتی بودن هوسه در نزد شماست و نه چیز دیگر . ابوذیه شما بخصوص با ملافاضل ، رو دست ندارد . قصاید شما لذت و طعمی بی بدیل دارد بعنوان مثال قصیده ی ( و هٌم ماجیتِ حسن عاشور ) من را شوکه کرد .. اصلا باورم نمیشد جوانانی به این خوش ذوقی و توانایی داشته باشید . اینها نشان می دهد که شعر شما و از جمله قصیده در خوزستان در حال فاصله گرفتن از سبک سنتی خود و مسیر مدرنیته در شعر را در پیش گرفته است .

 

وجه مشترک شاعران ایران و عراق ؟

مسئله عراق ، کویت یا خوزستان نیست و جهان یک دهکده کوچکی است که چه بسا امشب شعری بسرایی و فردا اول صبح در تمام جهان پخش شده زبان به زبان نقل شود .وزن ، سبک و واژگان مشترک در بسیاری از شاعار شاعران دو کشور ایران و عراق وجود دارد و تنها مرزبندی آنها را جدا می کند . یک شاعر ایرانی روی واتساپم هوسه ای فرستاد که از بس از آن خوشم آمد آنرا حفظ کردم و در برنامه خودم برای بینندگان خواندم : رکنی العوز و التچیت احوفن مستحی اببختی / تلت شمسی ابتوالی اللیل و طاحت عل سلف صمتی / شفت شیله اعله حایط ناس بی اتذکریت اختی / و قطیت الشیله ابچفیتی .. پس می بینید که مرزهای جغرافیایی نمی توانند مانعی برای قلمرو شعر و هنر باشد .

 

سمیر صبیح که خود مدرسه ای از شعر و ادب عراقی و الگویی برای خیلی از جوانان و شاعران این مرز و بوم است ، چه کسانی را الگوی خود قرار داده است ؟

در ابتدا تحت تاثیر مجموعه ای از قصاید قرار گرفتم .. قصایدی از زامل سعید صباح و … ولی در عموم بیش از ۹۰ درصد قصایدی که از آنها خوشم می آمد متعلق به مرحوم کاظم اسماعیل گاطع بودند . تکرار این نام باعث شد تا کاظم گاطع به عنوان الگویی برای من در زندگی هنری ام ظهور کند .

جنگ و تاثیر آن بر شعرای عراق ؟

وقتی جامعه شما دچار گرسنگی ، محاصره اقتصادی ، انفجار و درگیری باشد شاعر نمی تواند بیخیال باشد و ایم موضوعات به عنوان محرکهایی ، احساسات شاعرانه اش را تحریک می کند . مجموعه قصایدی که به « القصیده الآنیه » معروف شده و منظور از آن اینست که در زمان و موقعیت خاصی می تواند اعجاب مردم و اجتماع را برانگیزد و با پایان یافتن آن موقعیت خاص ، عمر آن قصیده نیز پایان می یابد . شاعر در عراق مانند آب و است که با گرما ؛ می سوزاند و با خنکی ؛ روح نواز و آرامش بخش می شود .

 

منشأ حزن و اندوه در شعر سمیر صبیح چیست ؟

می گویند متن شعر در مصر رقصید ، در لبنان شاد شد و در عراق گریست . ما وارثان غم و اندوه امام حسین ( ع ) هستیم . جایی که به آن « الحزن الجمیل – اندوه زیبا » می گوییم . سالهاست شادی ندیده ایم و از اندوهی به اندوه دیگر مبتلا شده ایم . و نوشتن در مورد اندوه در این موقعیت کاملا طبیعی است .

 

رابطه شما و شعر عاطفی چگونه است ؟

من ترجمان احساس ملتی بزرگ هستم .

 

آیا خبرنگاری از داشته های شعری شما کاسته است ؟

خیر . نه تنها نکاسته بلکه چیزهای زیادی نیز افزوده است . خبرنگاری بصورت اتفاقی وارد زندگی ام شد و باورم نمی شد که روزی در این حرفه باشم . هرچند نیاز مالی ؛ سرآغازش بود ولی همین حرفه تبدیل به منبری برای رسانده واژگانم ، اشعار و تفکراتم به مردم شد . این حرفه ، عشق و محبت متقابل با مردم را به من هدیه کرد .

 

شعر استان خوزستان را چگونه ارزیابی می کنید ؟

بسیار زیباست . قصاید و اشعار نو در شعر خوزستان آغاز شده و این نشان از بیداری و بینش گسترده آنان است .

 

آیا دیوان شعر چاپ شده ای هم دارید ؟

کتاب شعر « باچر لیل » را در تهران چاپ کردم و یک مجموعه شعری آماده ای دارم که در بغداد چاپ خواهم کرد .

 

سخن آخر ؟

از هفته نامه خوب التزام کمال تشکر را دارم که این فرصت را به من داد تا با دوستان خوب و مردم هنرپسند خوزستان ارتباط برقرار کنم . به شعرای جوان سفارش میکنم که مطالعه را سرلوحه کار قرار دهند و از تکرار بپرهیزند که تکرار دامی کشنده برای شاعران و نویسندگان است .

 

گزیده ای از اشعار سمیر صبیح :

 

 

قصیده انه همومی
انه همومی جهال وترضع ادموع
اگضی الیل اللولی وما یهیدون
اغفی ابهذا یگعد ذاک ویلوع
ویفزون اعلى صوته ماینامون
الکبر منهم فطمته ویاکل اضلوع
شسوی اشلون لو کلهم یکبرون
جنح بیه انکسر والثانی مخلوع
وطرت گوه على اعناد الیکرهون
بس اسمک نهر والمای مگطوع
وانه اعله الجرف الهث بلعیون
اون بسکوت موش ابصوت مسموع
وانه اجروحی علچ والوادم اسنون
من عرگه الفرح من روحی مشلوع
وشتل حزنه الزمان ابنص العیون
عشت عمری أبیتم ومگمط ابجوع
ورضعت الظیم من دون الیرضعون
ویمرنی العید وانه ابثوب مرگوع
وعیدیتی جرح عکس الیعیدون
تمنیت الوکت لو یرجع ارجوع
وانه امسودن وگولن یرجع الکون
بعده اخضر عشگنه وتوه مزروع
واجو ربعی ابمناجلهم یحصدون
یونس زین عمی ابحوت مبلوع
وانه ابحلگ الشماته المایرحمون

 

 

 

اجلی بحدید الزمن مبرد وانه منجلی
بس جیت الموت ما منهه ابد منجلی
یگولون لیل الحزن لابد وان منجلی
وتطلع علینه شمس لمن وکتهه یحن
وجف الهجر حنته للحنه یرجع یحن
یفلان تدری شوکت گلبک علیه یحن
لمن عله السنبله یعطف گلب منــــجلی


تطلگ چذب دنیتی ما صدگ انه اجیب
وللنذل ما مش دوه اشیرهمله حته اجیب
اشلون طحت ابشر یاهو الیکضک جیب
وما نشدو اعله الدهر لمن اجانی شراد
مرات ضکنی الدهر فزعت اخوی شراد
کتله اخیک انه اسمعو علیــــه شراد؟
ماضل اخو بهالوکت الیوم اخوک الـ جیب

شیب الذی ابهامتی هموم الـــوکت دچته
واسوالفک بالگلب خنجر الــــــغدر دچته
ومن الشماته ملح جابت الــــــــه و دچته
بسچین عمیه وتگص گلبی وظگت گصتک
وتک اید گص الدهر وسیف الغـدر گصتک
شو بس علی من اجی تلطم لطـــم گصتک
مثل المغیسل صفت گصــــــتک مثل دچته

یفلان هم العلی گاع ویطگها کـــــــــرک
ولاتنتخی بکل بشر لوراد دهرک کــــــرک
اشما تتعب وی الردی رایح یصاحب کرک
وثق لو طحت بالعسر بیک الــــــنذاله شفت
واجروحی صبخه وتنز لالاتظنــــــها شفت
یالمنکسر خاطرک هم مثـــــــل های شفت
دیچ ویعوعی الوکت عالبیض خلا کـــــرک

برمضان هجرک تبت سحرت گلبی فصم
وحنظل بعد غیبتک خلصه صمن فصـــــم
یالفارگتنی الظهر بیدک فصمته فصـــــــم
وماتنحمل غیبتک بحبال گلبی جــــــــرت
وخلص دمع ناظری وعینی بشحمهاجرت
ارد انشد العارفه هم اعله واحد جــــــرت
اعثوگ اکو ابنخلته بس ماکو کلها فصــــم

گلی الربع بینو گتله الربع ضلو
گلی شعجب ما اجو گتله اعتقد ضلو
گلی تعرف السبب گتله السبب ضل لوو
درب العلینه صعب لو عاد مرهم
گلی طبعهم شنو گتله الحلو مرهم
گلی اذا ما اجو گتله العدل مرهم
گلی اشو غیّمت گتله الربع ضلو

راح وکسر خاطری ولملم طیوفه وشال
ونهر الموده نشف ضلت اجروفه وشال
والدهر ماعافنی رد عالجفوف وشال
وماعفت انه عشرتک گلبی اعله حبک ضل
للهجر شو تعتنی وعلاوصل گلبک ضل
بچتافی اغطی الشمس بالصیف الملک ضل
ولو مر علیک الشتى لفنی اعله صدرک شال

تدرینی عندی گلب لاحن ولا راح اله
چل طیر تعبان لتظن تجد راح اله
وبیامه هم مادره اشگضه اشبقه اشراح اله
ینکسر ظهر الطیر عالبیضه هو یوگف
وضعنک یصاحب زمن لاتعتقد یوگف
المال ماخله اخو بالضیج الک یوگف
اتبع ضعنهم مشی لامی ولا راح اله

اسئلنی وانی اخبرک علی یره ومایره
وعن یاجفن یانهر علی یره ومایره
والسیف یشهد غداً علی یره ومایره
وعل ماهو والوهوه وعل مایطول وطال
وعلی فجرهم جفه وعلی فجرهم طال
مانعتب اعله الذی ماطال کلشی وطال
لاکن عتبنه عتب علی یره ومایره

للیحب والمایحب وللی یضد مایلی
چفی اعتنه الطیحتی محد عدل مایلی
تانیت بس مااجه عمره الفرح مایلی
وخلی واذا مااجه مابینت خلته
انی اللیالی الحزن اکثر صبر خلته
خاف الشمس غشته وجو النجم خلته
شیگول غیمه صفه انی النهر مایلی

یالتزور حسین إصبر لاتزور
إقره لیش حسین قامت ثورته
حتى من تنزل دمعتک عالحسین
تعرف شکَد الثواب بدمعته
تدری لیش المیت ایعصره القبر؟
وتدری شیصیح القبر فی میته؟
خاف حابس دمعه فی حق الحسین
الیوم تطلع من ظفر سبابته
وحتى تعرف منک شراید حسین
مو تزوره وأنت جاهل غایته
حسین راید روح تنهض بالضریح
مو تحط دینار ماهو بحاجته
روح علق قلبک اباب الحسین
وشیل کل هذا الذهب من حضرته
حسین مامحتاج عا لقبه ذهب
الذهب محتاجه راح إلقبته
والناس لو تدری الذهب قصد الحسین
چان مانصرت یزید وخانته

ویاهو کَال الشیعه فقدت چم حسین
ویاهو کَال هوایه وادم تبعته
صاح صوت امن السما بمقتل حسین
وبعده لسه یصیح محد سکته

***
شلون مانبچی وندگ لاجل الحٌسین
وکل سنه بعاشور ننصب مأ تمه
إنکسر ظهر الکون من طاح الحسین
والجبال من اللطم متثلمه
ولأن ماکو چفوف وتدگ النجوم
تنهدکَ عا لکَاع وترد للسمه
تدری شنهی المعجزه بلطم الحسین؟
ما تموت الناس لو تمطر دمه
ویه کل چف یرتفع یوکَف مَلاک
شما یدگَ الشیعی صدره یقدمه
وعدنا با لشیعه زلم لولا الملاک
چا صدرها بضربه وحده تهشمه

 

منو مثلی ….الثلج أمّنه ابچف الصیف…؟؟؟
وگله ایدیر باله اتلوحه الحروره….!!!
ومنو مثلی اعله نیته شلون طیر الهور
إجّه ابلهفه وحنین …وما حضّه ابهوره..؟؟؟
ومنو مثلی سکت…شاف الزرع مبیوگ….
ودره البوگات کلهه ابّیت ناطوره….
ولو روحی ابنفسهه ….أترید کلشی اتگول
أعضّ شفتی واگول ( الگاع محضوره (
على بختچ یروحی مالی حیل الروج……
وشراعی تعب والدفّه مکسوره
ولا ساحل بقه …وأدری الصخر ما ایطوف
حتى اتعب وادوّر ….صخره مشموره….
وعتبنه اعله الصبر….یا روحی مو عالعین
إذا ما ایصیر سدّ….الدمعه معذوره…!!!

 

شدینه الجرح وانگطع حبل الخوف
کحلنه الجفن وانسدت العبره
بعد ما ننطی لزمه نظل ملح بالمای*
میزنه الحروف و وضحت الجفره *
ما نغلط بعد ونصیر مثل الخیط *
تحطنه على الفتگ وتعوفنه الابره *
عود احنه ویبس ما نصیر ماشه نار
مو بینه الحفر والغیرنه الجمره
تچوینه نعم نگطع هواها تموت
کافی تظل عمر بچفوفنا الجمره
حلمنه اللیل یصلب والخمر والطیر
والف یوسف اجانه ومحد یفسره
ما نعرف مشینه ویاهم مغمضین
دفعونه ووگعنه وغطوا الحفره
والچفه طول مدها وطلع وارتاح
وابو النفس العزیزه لسه بالنگره
رضیت اصبح جسر بس ردت اشوف المای
یجری گبال عینی وما ردت گطره *
ردت صوتی امس توعدنی بالتفاح
وصلت المنصبک تحچیلی على الخضره
نفس الفائده الموجوده بالتفاح*
بس های بحمار وهای لا خضره *
کافی تضم علی اعرف شنو الیصیر *
سیل الدم اعرفه ویاهو الیفجره*
وانا المیت اعرفه واعرف الدفان
شوکت ما ارید اروحن الگبره
وکافی من العتب وانلومها من تطیح
على الفاسه شبدیها ونحچی على الشجره
ولا ذنب النهر لو عکس مجره المای
الگاع تصیر رخوه وتعکس المجره *
خد الینسطر شیفیده تبچی العین
شما صبت دمع ما تمسح السطره
الیحفر کصته بفاس الصبر یرتاح
بعدها فنها تطیح وتوگع الگطره
وبیه شگد عتب وشگد ملامه وحیث
على دمع البچیته وما طفت حسره
على الردلی یتبختر لا فرس ولا سیف
یحچی بکل رهاوه وطعنته بظهره
على الیوگع فریسه شلون یغفى اللیل
ینام بیا وجه وذیاب التنطره *
مثل شذره الکرامه ومحبس الانسان
وبیها شگد محابس ذبت الشذره

 

البیتک ما اجیب الروح… واطیب
ویجی یوم الجروح اتهید… واطیب
مو هیچی الیجازی الفضل… والطیب
اشد جرحک تحط اجروح بیه
 ***
صرت منخل لجل ربعی… ولما
وطبعهم مای مایلّم…. ولما
شلتهم طاحو اگبالی… ولما
طحت رکضوا خذو ثوب العلیه
***
انه من الجرح ماخاف… لوسال
یرى شامت وخاف اشلون…لوسال
سیفک بالچذب لعدای…لوسال
علی هد وگولن هد الیه
***
نهر خیر او طفح لدگول…زلمای
شجاها وما تردلی بثار… زلمای
یمشینی على رایه شلون… زلمای
ولا چنی ابن حامی الحمیه

*** 

مطالب پیشنهادی :

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2021 پایگاه خبری تحلیلی التزام - هفته نامه التزام. محفوظ است.